عطر دلتنگی

scent of nostalgia

عطر دلتنگی

scent of nostalgia

مشخصات بلاگ
عطر دلتنگی
آخرین مطالب

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است


امروزبیست ونه مهر بارون میومد،اما نمیدونم منی که عاشق بارونمو هیچی اندازه بارون حالمو خوش

 نمیکنه!چرا این بارون انگاری داشت حالمو میگرفت.....

قرار بود امروز اتاق انجمن رو یه سروسامونی بهش بدیم اما با این بارون وسرما خوردگی که من داشتم

نمیشد دانشگاه رفت،برای همین به یکی از بچه های انجمن که برای عقد خواهرش رفته بود شهرشون

وقرار بود برگرده پیام دادم راه نیفتی بیای دانشگاه ها!بارون میاد من دانشگاه نمیرم خونتون بمون

فردابیا؟حواب داد چرا؟؟؟گفتم :اولا بارون میاد،دوما سرما خوردم،سوما جاده لغزندست،جواب داد سنگ

هم از آسمون بیاد الهه سر قولشه،بلند شو بیا دانشگاه تنبل خانوم

گفتم نمیام نمیام نمیام ببینم  دستت کجا بنده؟

دیگه جواب نداد،یکی دو ساعتی گذشت دیدم خونه هستم وبیکار،خیلی وقته تو وبلاگ مطلب جدید نذاشتم یکی از متنای قدیمیم به اسم سزاوار رفتن رو گذاشتم تو وبلاگ و داشتم به وبلاگای دیگه سر میزدم که دوستم زنگ زد گریه گریه گریه الهه مرد

خودمو رسوندم بیمارستان توراه به عاطفه(کسی که زنگ زده بود)پیام دادم وای به حالت اگه دروغ گفته

باشید وبخواید منو بکشونید دانشگاه....

رسیدم بیمارستان اوضاع:باباش اعزام شده اصفهان،خواهرش کتفش شکسته،خودش تو سرد خونه

الهه سر قرار رسید بی تاخیر ........

  • میترا اسدی

  • میترا اسدی


من از بغض های خالی نگاه تو،ازاین ازدحامی که مرا به وحشت می اندازد به جوهر خودکارم پناه میبرم،به واژه هایی که لایق سرودن شدن اندومن درگیجی مبهمی که نمی دانم ازسمت تو می آید یا دلم دست وپا میزنم،برای بودن یک ردیف ،یک قافیه ،که بچسبد تنگ حرفهایم ،که شاید به مزاج این دل لعنتی بنشیند وسردیش نشود!

توچه میدانی؟حالا که از همه دل بریده ام ،حالا که تاوان سادگیم را به ناداوری غرور کلمات بخشیده ام،باز هم سر آمدنت چانه میزنی؟حست که هیچ،خودت هم این روزها سراغم را نمیگیری!

چه شد که شاعر تو ،شعرهایش را به حراج گذاشت وبالغی کلمات رادر اجتماعی که میدانست گرگی است در لباس بره ای سفید،رها کرد وخودش شبیه دوره گردها شهر به شهر ،روستا به روستا گشت دنبال شعوری که از شعرهایش وام گرفته بود!

می دانم حماقت است،من تورا بادست ازتمام پانیه های بودنم پس زدم ،اما پایی نبود که پیشت کشم،تو هنوز هم سزاوار رفتنی!!!

  • میترا اسدی