عطر دلتنگی

scent of nostalgia

عطر دلتنگی

scent of nostalgia

مشخصات بلاگ
عطر دلتنگی
آخرین مطالب

۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"

بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو

وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو

گاهی چنان سریع که جا می گذارمت

پاییز من  ،  عزیـــز غــم انگیز برگریـــز

یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!

"سید مهدی موسوی"


پاییز مبارک

  • میترا اسدی

تموم راه محو گفت وگوتم

پربغض وگناه وبرهوتم

تموم جاده رو آغوش میخوام

آره برگرد همین جا،پیش روتم

 

آره برگرد نمیخوام این غرورو

"بذارتاشک کنی که من یه مردم"

مگه چی میشه زخماموببندی؟

که بی گرمی دستت،سردسردم

 

بذاربارونی شم،رویای من شی

هنوزم میشه با عشق رو به رو بود

اگه من یه کلاف بی ارادم!

واسه تو شال گردن آرزو بود

 

پربارونم وابری ندارم

پر ابری که بارونی نداره

نگاهت سخته،دوره،دل بریدست

شبیه عاشقی،خواب وبیداره

 

ته این اتفاق  نانجیبو

نمی خوام توی فنجونو ببینی

ته این جاده هر چی باشه خوبه

فقط باور کنم بارونو دیدی

 

  • میترا اسدی

یه وقتایی دلم میخواد، فقط با توتنها شم

بخونی شعرکنارمن،بخونی شعروپیداشم

 

نباشه بینمون دیوار،حواست روبه روم باشه

فقط لبخنده ودرد نیست نذار این آرزوم باشه

 

کجای"خ" خیانت شد؟مگه این خاطره خوابه؟

چرابذرونمی پاشی؟ببین تودست من آبه!

 

کنارآب ودریاچه،پرشعره اگه باشیم

دوباره گل میدیم باهم،حالا که هردو آب پاشیم!

 

خیال کن آرزوکردم،نری دورشی،جداشی تو

کی میگه رفتنت خوبه؟بایدباشی،که باشی تو

 

نمی خوام جاده رو بی تو،که ماته،تیره وتاره

توباشی لنگه کفشی که،فقط پای منو داره!

تقذیم به دوست عزیزم "حدیث"!

این تصویر پارک دریاچه که همیشه باهم میریم وپاتوقمونه

  • میترا اسدی


من هنوزم رو به تو بارونم

توزمینی غرق خواب میدونم

توهنوزم به خودت شک داری

گل نمیدی،یه کویر ناجونم

 

من هنوزم رو به تو بارونم

من همه ابرم،برات می بارم

تونگاتودست کم میگیری

من به پای تو شبا بیدارم

 

من هنوزم روبه تو بارونم

بس کن وتازه شواز این شادی

توهزارتا قطره روجاری کن

توبخندی سهم من رو دادی!!!

 

من هنوزم روبه تو بارونم

انقده پای دلت می مونم

یه روزی میرسه که فصل بهار

گل بدی،صد تادرخت، میدونم!!!


  • میترا اسدی



در سرم موریانه افتاده

فکرهایی که گیج وناچارند

خواب هایی روبه روی مرگ

زخمهایی که غرق پیکارند

 

هی قدم میزنم اتاقم را

مشت خسته،سر به این دیوار

در دلم رخت می شورند

بغض های بی رمق،سیگار!

 

چهره هایی ندیده در حرفم،

بهت های واژه هایی دور

دخترانی که شال می بافند،

ازکلاف نقطه هایی کور!

 

سادگی،سر به زیری مهتاب

هی غزل روانه ی تردید،

تلخی چای وامانده،

روی میزی که داشت می پوسید

 

صندلی که پایه اش زخمیست

روی رگهای بی عصب مانده

قاصدک کنار کیک سیب،

می شود میهمان نا خوانده

 

می دهد خبر:نمی آیی!

در درونم غرور می میرد

یک خیابان بی سروته باز

بوی کفش های کهنه می گیرد

  • میترا اسدی


 

سلاااااااااااااااااااام.

ببخشید بابت تمام روزهایی که نبودم معذرت.اما از حالا به بعد قول میدم باشم

اما ازتون یه خواهشی دارم.خواهشم اینه که اگه اومدید وسرزدید حتما ازمتنا وشعرهایی که میذارم

انتقاد کنید ونظراتتون رو بهم بگید.خوشحال میشم با گفتن نظرات کمکم کنید برای بهتر نوشتن

 

  • میترا اسدی