عطر دلتنگی

scent of nostalgia

عطر دلتنگی

scent of nostalgia

مشخصات بلاگ
عطر دلتنگی
آخرین مطالب

۲ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

می خواهی چه کنی؟

چرا حرفت را نمی زنی؟هرچیز درزمان خودش به دل می نشیند چه برسد به حرف!

می خواهی خیالت از چه راحت شود؟من؟یا آینده ات؟

کداممان مهم تریم؟حتما آینده ات!حتما آینده ات مهم است که حرف نمیزنی ،زبان باز نمی کنی!

تو،منی را که روبه روی تو ایستاده ام نمی بینی وهوای چیزی را داری که هنوز نیامده؟

باشد انتخاب با توست!اما حداقل دفتریادداشت نگاهت را ببند،کلمه ها از فاصله ی دور هم خواندنی اند!!!

حتی اگر به ظاهر بی تفاوت باشی،نگاهت مدام پاپیش می گذارد،بی تفاوت به اجازه ی تو!!!

 

 

  • میترا اسدی


یک....دو....سه....چهار.....هشت....نه.....هفده....

کلاغ های سرگردان حضورمان را می گویم....

آنها که گوش تیز کرده اند که نباشم،که نباشی.....که همه جاجار بزنندوخبرشومشان را نقل مجلس هایی

کنند که حوصله ی ما از آن،خارج است....

کلاغ ها همیشه نقال خوبی نبوده اند،جز دلشوره وتشویش چیزی به لحظه هایمان اضافه نمی کردند....

اماتو حواست همیشه هست که چه حرفی را کجا و کی بزنی که کلاغ ها خبرنشوند....

یک....دو....چهار...شش...ده

هان....کجابودیم؟باز شمارش این کلاغ های لعنتی حواسم راپرت کرد...

هان....میگفتم تو همیشه حواست هست که....

اما نه...دیگرنیست...این روزهاحواست پی کلاغ شومیست که پرهای سیاهش رابا طاووس گری های

عشوه گرانه اش از تو پوشیده ومنقارش را در ته حنجره ام فرو داده،مبادا حرفی بزنم ،مبادا

بگویم:خبردار باش وهوشیار که طاووسی که زیبایی اش مجذوبت کرده،همان جغد شومیست که مرا از او

میترساندی....

حواست هست...چشمهایم راببین تمام حرفها وکلمه ها در من رژه میروند وتوسوت پایان را نمیزنی....

توحتی نگاه نمی کنی که کدام کلمه به خط پایان نزدیکترست والان است که از چشمهایم بیرون بپرد

وبا تودست به یقه شود،شاید سرت رابالا بگیری وفراتر از فلسفه ی زندگیت به من نگاه کنی وته حرفهایم رابخوانی...

یک ...دو...چها...شش....ده....بیست وهفت.....

می بینی چه راحت گرفتار وسواس شمارش شده ام،هرچقدر می شمارم بازم کم است!!!

تو که کمکم نمی کنی،که این کلاغ سیاه را از زندگیمان دور کنیم!!!پس چه فرقی دارد یکی باشد یا ده تا؟؟!!

هرچند که میدانم فرمانروای تمام کلاغ ها همان طاووس هنرمند روبه رویت هست!!!

 

  • میترا اسدی